میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع) مبارک

دیرگاهی دور و دراز، زمین در انتظار بود و آسمان، بیقرار، کعبه، آکنده از ازدحام ناخدایان کر و کور بود؛ خانهها تهی از آوای شوق و شور، و دختران بیگناه، آرمیده در زیر خروارها خاک خاموش و سرد هزارها گور!
دشتها خسته بودند، جنگلها بیخورشید، کوهها ابری، آسمان خاکستری و فصلها سر در گریبان. چشمهها تشنه بودند، آفتاب غمگین، پنجرهها خاموش، جادهها سوگوار و آدمیان، سرگشته و حیران. کوچهها غریب بودند، لحظهها سنگین، نگاهها منتظر، زمین بیپناه و دلها و جانها بیسر و سامان.
و ناگهان، بهار از راه رسید؛ همچون خورشید، و آتشکده «فارس» خاموش شد. بتها سرنگون شدند و کنگرههای قصر «کسرا» واژگون... مردی آمد از تبار هابیل، در ربیع عام الفیل. و درخشید؛ چندان که نورش به تمامت آفاق رسید و عالم از آن روشن گردید... آمد و پاکیزه بود، و بیدرنگ به ندای توحید، زبان گشود.
آمد و «محمد» و «امین» شد
آمد و «محمد» نامیده شد؛ نامی که پیش از او نبود! تمام پیامبران و فرشتگان او را میستودند و میستایند؛ که «کریم» و کرامتش زبانزد خاص و عام بود؛ چنان که پروردگار بدین وصفش ستود.
در مکه، چون وی را میآزردند، به کوهها پناه میبرد و دل و جان به خدا میسپرد. خدیجه علیهاالسلام و علی علیهالسلام همه اینها را میدیدند؛ اما چون او را مییافتند، میشنیدند:
«اَللّهُمَّ اهْدِ قَومی فاِنَّهم لا یَعلَمُون؛ خدایا! اینان را هدایتگردان، که نادانند».
مهرت را در دلهاشان افکن، که نامهربانند... .
آمد و «رحمت» نامیده شد؛ برای همه آفریدگان ـ از خوبان و بدان ـ ؛ چندان که به خیل کافران، روی میآورد و در هدایتشان پافشاری میکرد. رنجها و دردها میکشید؛ ولی هرگز از مهربانی دریغ نمیورزید.
آمد و «متوکل» نامیده شد؛ که هماره به خدا اعتماد داشت؛ نه به دنیا... روزی از دشمنانش کسی در گیر و دار نبردی او را ـ تنها ـ در حالی که خواب بود، دید؛ شمشیر بر وی برکشید و پرسید:
ـ چه کسی تو را از دست من نجات میدهد؟
فرمود: خدا!
سپس آن کافر، ترسان از این همه صلابت، دستهایش لرزید و بر زمین فرو لغزید. آنگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شمشیر در دست، بازپرسید: کدامین کس، ناجیات میشود؟
و صدایی لرزان شنید: بزرگواری شما!
آمد و «امین» نامیده شد؛ چنانکه «عبداللّه» بود؛ «مصطفی» و... برترین پیامبر و آفریده است؛ که آیینش مطابق فطرت آدمیان، و معجزهاش بیان کننده هر چیز در هر زمان و مکان... و این است سرّ خاتمیت.
در محضر کلام نبوی
و آن گنجینه حکمت و خاتم نبوت، مفهوم «عدالت» را در قالب گهر گفتهای بر زبان آورد و رمز و راز صاحبان این فضیلت را در یک روایت، آشکار کرد:
«مَن صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر کس با مردمان چنان رفتار کند، که دوست دارد آنان با او رفتار کنند، اهل عدالت است».
راستی! در سالیاد رسول سبز تعهد، امین قافله نور، دلیل خلقت آدم و... آیا به چند فضیلت - از سیرتش - روی آوردهایم و خالق خویش را، خشنود کردهایم؟
ای مهر ازلی و نور لمیزلی، آفتاب تابان مشرق اندیشه؛ مرد تمام فصلهای انسانیت، امام یکهتازان صدق و صداقت؛ جاریترین تفکر ماندگار شیعه!
نور وجودت، به گردباد حوادث، خاموشی گرفت؛ اما فروغ اندیشهات در جان جهان ماناست.
خاموش کسی است که تو را برنمیتابد.
مرده باد دلی که خدا را در تو نمییابد!
ای فرزانهترین قامت افراشته دین خدا؛ سرچشمه نابترین نگاه شیعه!
در صبوری سینهات شکی نیست؛ تو از سلاله سینه سوختگان شریعت شیرین خدایی و پاسدار ویژگیهای رفیع اسلام؛ بهشت گوارایت!
الصادق من آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)
اندیشهها که مقابل هم قرار میگرفتند، نفسها در سینه حبس میشد؛ اما از ابتدا، دلها به صدق گفتار تو روشن بود و صادق آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم پیروز همیشه مباحثه ها میشد.
در حلقه دانشمندان، همیشه رأی تو جلوه میکرد و بر جرگه عشاق، نور تو میتابید.
حاشا اگر گمان کنم که لحظهای نام تو فراموش بشود!
تابش خورشید پیشانیات، کلام صادقانه و نیکویت و روش روشن بینانهات، همیشه مایه مباهات اندیشه مسلمین خواهد بود.
آقای من!
از پس سالها دوری، دلم را به مهر ولاییات روشن کن.

نظرات شما عزیزان: