<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://ahl-albait.loxblog.com</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>خلاصه ی کتاب سیری در سیره نبوی اثر شهید مطهری (ره)</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com/خلاصه-ی-کتاب-سیری-در-سیره-نبوی-اثر-شهید-مطهری-ره</link>
<guid>https://ahl-albait.loxblog.com/خلاصه-ی-کتاب-سیری-در-سیره-نبوی-اثر-شهید-مطهری-ره</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;خلاصه ی کتاب سیری در سیره نبوی اثر شهید مطهری (ره)

این مجموعه نفیس و زیبا به نام(نهج البلاغه)که اکنون در دست ماست و روزگار از کهنه کردن ان ناتوان است نهج البلاغه کتابی شگفت:وگذشت زمان و ظهور افکار و اندیشه های نوتر وروشنتر مرتبا بر ارزش ان افزوده است.منتخبی از خطابه ها و دعاهها و وصایا و نامهها و جمله های کوتاه مولای متقیان علی (ع) است که به وسیله سید شریف بزرگوار (رضی) در حدود هزار سال پیش گرداوری شده است.ص21
کلمات امیرالمومنین (ع)از قدیمیترین ایام با دو امتیاز همراه بوده است وبااین دوامتیاز&nbsp;شناخته شده است:یکی فصاحت و بلاغت و دیگری چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدی بودن.ص25
علی (ع) یگانه کسی است بعد از رسول خداکه مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند.ص28
از چهارده قرن پیش تا کنون جهان هزاران رنگ به خود گرفته فرهنگها تغیر و تحول یافته و ذایقهها دگرگون شده است.ص33
ممکن است کسی بپندارد که فرهنگ قدیم و ذوق قدیم سخن علی را می پسندد و در برابرش خاضع بود فکر و ذوق جدید به نحو دیگری قضاوت می کند اما باید بدانیم که سخن علی(ع)چه از نظر صورت و چه ازنظر معنی محدود به هیچ زمان و هیچ مکانی نیست انسانی و جهانی است.ص34
نگاهی کلی به مباحث و مسایل نهج البلاغه:

&nbsp;خلاصه ی کتاب سیری در سیره نبوی اثر شهید مطهری (ره)
این مجموعه نفیس و زیبا به نام(نهج البلاغه)که اکنون در دست ماست و روزگار از کهنه کردن ان ناتوان است نهج البلاغه کتابی شگفت:وگذشت زمان و ظهور افکار و اندیشه های نوتر وروشنتر مرتبا بر ارزش ان افزوده است.منتخبی از خطابه ها و دعاهها و وصایا و نامهها و جمله های کوتاه مولای متقیان علی (ع) است که به وسیله سید شریف بزرگوار (رضی) در حدود هزار سال پیش گرداوری شده است.ص21
کلمات امیرالمومنین (ع)از قدیمیترین ایام با دو امتیاز همراه بوده است وبااین دوامتیاز&nbsp;شناخته شده است:یکی فصاحت و بلاغت و دیگری چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدی بودن.ص25
علی (ع) یگانه کسی است بعد از رسول خداکه مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند.ص28
از چهارده قرن پیش تا کنون جهان هزاران رنگ به خود گرفته فرهنگها تغیر و تحول یافته و ذایقهها دگرگون شده است.ص33
ممکن است کسی بپندارد که فرهنگ قدیم و ذوق قدیم سخن علی را می پسندد و در برابرش خاضع بود فکر و ذوق جدید به نحو دیگری قضاوت می کند اما باید بدانیم که سخن علی(ع)چه از نظر صورت و چه ازنظر معنی محدود به هیچ زمان و هیچ مکانی نیست انسانی و جهانی است.ص34
نگاهی کلی به مباحث و مسایل نهج البلاغه:
مباحث نهج البلاغه که هر کدام شایسته بحث و مقایسه است به قرار ذیل است:
1.الهیات و ماورائ الطبیعه
2.سلوک و عبادت
3.حکومت و عدالت
4.اهل البیت و خلافت
5.موعظه و حکمت
6.دنیا و دنیا پرستی
7.حماسه و شجاعت
8.ملاحم و مغیبات
9.دعا و مناجات
10.شکایت و انتقاد از مردم زمان
11.اصول اجتماعی
12.اسلام و قران
13.اخلاق و تهذیب نفس
14.شخصیتها
15.یک سلسله مباحث دیگرص47
الهیات و ماورائ الطبیعه:
یک بخش از بخشهای اساسی نهج البلاغه مسایل مربوط به الهیات و ماورائ الطبیعه است. در مجموع خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار در حدود چهل نوبت درباره این مطالب بحث شده است.بحثهای توحیدی نهج البلاغه را شاید بتوان اعجاب انگیزترینبحث های ان دانست ولی بیشتر بحث های نهج البلاغه درباره توحید بحثهای تعقلی و فلسفی است.در بحثهای توحیدی تعقلی نهج البلاغه انچه اساس و محور و تکیه گاه همه بحث ها و استدلالها و استنتاجهاست اطلاق و لاحدی و احاطه ذاتی و قیومی حق است.علی(ع)در این قسمت داد سخن را داده است نه پیش از او و نه بعد از او کسی به او نرسیده است.ص53
طرح مباحث الهیات به وسیله ائمه اهل بیت (ع)و تجزیه و تحلیل ان مسایل که نمونه ان ها و در صدر ان ها نهج البلاغه است سبب شد که عقل شیعی از قدیم الایام به صورت عقل فلسفی در اید و البته این یک بدعت و چیز تازه در اسلام نبود.تاریخ نشان می دهد که از صدر اسلام شیعه بیش از دیگران به سوی این مسایل گرایش داشته است و در اهل تسنن گروه معتزله که به شیعه نزدیکتر بودند گرایشی بدین جهت داشتند.ص56
اولین مسئله اساسی که مطالعه اثار افرینش به تنهایی قادر به جوابگویی ان نیست واجب الوجود بودن&nbsp; و مخلوق نبودن خود ان قدرت ماورا طبیعی است اینه جهان حداکثر این است که نشان دهنده دست توانا و دانایی است که جهان را می گرداند هدف قران تنها این نیست که بدانیم دستی دانا و توانا جهان را می گرداند هدف این است که بدانیم گرداننده الی (الله)است و الله مصداق (لیس کمثله شیئ)است. شوری/11ص68
ذات مستجمع کمالات است و به عبارت دیگر کمال مطلق است و به تعبیر خود قران (له المثل الاعلی) است.روم/27ص69
قران هرگز معرففت به یگانگی خدا را از طریق مطالعه در نظام خلقت مو جودات بدان سان که اصل معرفت به خالق ماورائی را از ان راه تاکید کرده توصیه نکرده است وچنین توصیه ای حیح نبوده است.ص69
دایره مسایلی که قران در زمینه مسائل ماورا الطبیعه مطرح کرده است بسیار وسیعتر از ان است که مطالعه در مخلوقات مادی بتواند جوابگوی ان ها باشد.همین ها سبب شد که که مسلمانان گاهی از طریق سیر وسلوک عقلی و فکری دنبال این مسائل را بگیرند.ص71
برای هر چیز دو نوع وجود است :وجود فی نفسه و وجود برای ما وجود هر چیزی برای ما وابسته است به ساختمان قوای اداکی ما استو همچنین به شرایط خاصی که باید باشد و از این رو ظهور نیز بر دو قسم است:ظهور فی نفسه و ظهور برای ما.ذات حق که صرف الوجود و فعلیت محض است وهیچ مکان و هیچ زمان اورامحدود نمی کند&nbsp; نسبت به حواس ما باطن است اما او در ذات خود عین ظهور است
و همان کمال ظهورش که ناشی از کمال وجودش است سبب خفای او از احوال ماست جهت ظهور و جهت بطون دو ذات او یکی&nbsp; است او از ان جهت پنهان است که در نهایت پیدایی است.ص82
انچه در نهج البلاغه پایه و اساس همه بحثها درباره ذات حق قرار گرفته این است که او هستی مطلق و نامحدود است قید و حق به هیچ وجه در او راه ندارد هیچ مکان و یا زمان و هیچ شیئ از او خالی نیست او با همه چیز است ولی هیچ چیز با او نیست و چون مطلق و بی حذ است بر همه چیز حتی بر زمان و بر عدد و بر حد و اندازه (ماهیت)تقدم دارد یعنی زمان و مکان و عدد و حد و اندازه در مرتبه افعال اوست و از فعل و صنع او انتزاع می شود همه چیز از اوست و بازگشت همه چیز به اوست.ص89
سلوک و عبادت:
عبادت و پرستش خداوند یکتا و ترک پرستش هر موجود دیگر یکی از اصول تعلیمات پیامبان الهی است تعلیمات هیچ پیامبری از عبادت خالی نبوده است.ص95
تلقی اراد از عبادت یکسان نیست متفاوت است از نظر برخی اراد عبادت نوعی معامله و معاوضه است و تلقی دیگر از عبادت تلقی عارفانه است بر حسب این تلقی عبادت پیکری دارد و روحی و ظاهری دارد و معنی ای ص97
تلقی نهج البلاغه از عبادت تلقی عارفانه است بلکه سرچشمه و الهام بخش تلقیهای عارفانه از عبادت ها در جهان اسلام پس از قران مجید و سنت رسول اکرم کلمات علی و عبادتهای عارفانه علی است. ص98
ریشه همه اثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است در یک چیز است :یاد حق و غیر او را از یاد بردن .قران کریم در یک جا به اثر تربیتی و جنبه تقویتی روحی عبادت اشاره می کند و می گوید نماز از کار بد و زشت باز می دارد و در جای دیگرمی گوید نماز را برای اینکه به یاد من باشی بپادار اشاره به اینکه انسان که نماز می خوهند و در یاد خداست همواره در یاد دارد که ذات دانا و بینایی مراقب اوست و فراموش نمی کند که خودش بنده است.ص101
ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است دل را جلا می دهد و صفا می بخشد و ان را اماده تجلیات الهی قرار می دهد .ص101
هدف از ترسیم چهره عبادت و عباد در نهج البلاغه شب زنده داری ها و واردات قلبی و گناه زدایی و درمان اخلاقی و انس و لذت است.
حکومت و عدالت:
هر کسی که یک دوره نهج البلاغه را مطالعه کند می بیند علی (ع)در باره حکومت و عدالت حساسیت خاصی دارد و اهمیت و ارزش فراوانی برای ان ها قائل است در ایه کریمه 25 سوره حدید برقراری عدالت تا انجا بالا رفته که پیامبران الهی به خاطر ان مبعوث شده اند.ص118
علی می فرماید لاحکم الا الله اما به این معنی که اختیار وضع قانون باخداست به وسیله افراد بشر اجرا شود.مردم را از فرمانروای نیک یا بد چاره ای نیست در پرتو حکومت و در سایه حکومت است که مومن برای خدا کار می کند و کافر بهره دنیا می برد .به وسیله حکومت است که مالیاتها جمع اوری و با دشمن نبرد و راهها امن و حق ضعیف از قوی باز ستانده میشود تاان وقتیکه نیکان راحت گردند وازشر بدان راحتی بدست اید ص121خطبه 40
موعظه وحکمت:
بزرگترین بخش نهج البلاغه بخش مواعظ است تقریبا نیمی از نهج البلاغه را از این بخش تشکیل میدهد و بیشترین شهرت نهج البلاغه مدیون موعظه ها وپندها واندرزها وحکمت های عملی ان است وعظ همچنان که درقران کریم امده است یکی از طرق سه گانه دعوت حکمت وموعظه و مجادله به نحو احسنت است. ص206
عناصر موعظهای نهج البلاغه مختلف ومتنوع است تقوی- توکل-صبر-زهد-پرهیز از دنیا پرستی از تنعم وتجمل-پرهیز از هوای نفس وپرهیز از طول امل وپرهیز از عصبیت وپرهیز از ظلم وتبعیض وترغیب به احسان ومحبت ودستگیری از مظلومان وحمایت ضعفا وترغیب به استقامت و قوت وشجاعت وترغیب به وحدت واتفاق وترک اختلاف ودعوت به عبرت از تاریخ و دعوت به تفکر وتذکر محاسبه و مراقبه یاداوری گذشت سریع عمر یاداوری مرگ وشداید سکرات وعوالم بعد از مرگ ویاداوری احوال قیامت از جمله عناصری که در مواعظ نهج البلاغه بدانها توجه شده است.ص212
&nbsp;دنیا و دنیا پرستی:
از جمله مباحث نهج البلاغه منع و تحذیر شدید از دنیا پرستی است ولی نظر به تاکید و اصرار فراوان و فوق العاده ای که در مواعظ امیر المومنین علی (ع)درباره منع و تحذیر از دنیاپرستی به عمل امده است و اهمیت فی نفسه این موضوع ما این را جداگانه و مستقل طرح می کنیم امیر المومنین در کلمات خود نکته ای را یاد میکند که ان را سکر نعمت یعنی مستی ناشی از رفاه می نامد که به دنبال خود بلای انتقام را می اورد در خطبه149 می فرماید:شما مردم عرب هدف مصایب هستید که نزدیک است همانا از مستی های نعمت بترسید و از بلای انتقام بهراسید.ص273
انگاه علی شرح مفصلی درباره عواقب متسلسل و متداوم این ناهنجاری ها ذکر میکند در خطبه185 اینده وخیمی را برای مسلمین پیشگویی می کند و می فرماید ان در هنگامی است که شما مست میگردید نه از باده بلکه از نعمت ورفاه.
اری سرازیر شدن نعمت های بی حساب به سوی جهان اسلام و تقسیم غیر عادلانه سروت و تبعیض های ناروا جامعه اسلامی را دچار بیماری مزمن دنیا زدگی ورفاه زدگی کرد.
علی(ع) با این جریان که خطر عظیمی برای جهان اسلام بود و دنباله اش کشیده شد مبارزه کرد و کسانی را که موجب پیدایش این درد مزمن شدند انتقاد می کرد خودش در زندگی شخصی و فردی درست در جهت ضد ان زندگی ها عمل می کرد هنگامی هم که به خلافت رسید در صدر برنامه اش مبارزه با همین وضع بود.ص274
هر مکتب زبان مخصوص به خود دارد برای درک مفاهیم ومسایل ان مکتب باید با زبان مخصوص ان مکتب اشنا شد از طرف دیگر برای فهم زبان خاص ان مکتب باید در درجه اول بینش کلی ان را درباره هستی وجهان و حیات وانسان و به اصطلاح جهان بینی ان را بدست اورد اسلام جهان بینی روشنی درباره هستی و افرینش دارد با دید ویژهای به حیات و زندگی می نگرد از جمله اصول جهان بینی اسلام این است که هیچ گونه ثنویتی در هستی نیست افرینش از نظر بینش توحیدی اسلام به دو بخش باید و نباید تقسیم نمی شود یعنی چنین نیست که برخی از موجودات خیر و زیبا هستند و می بایست افریده شوند و ولی برخی دیگر شر و نازیبا هستند و نمی بایست افریده شوند و افریده شده اند در جهان بینی اسلام چنین منطقی کفر و منافی با اصل توحید است از نظر اسلام همه چیز بر اساس خیر و حکمت و حسن و غایت افریده شده است.ص275
معمولا می گویند انچه از نظر اسلام مذموم و مطرود است علاقه به دنیا است. این سخن هم درست است و هم نادرست. اگر مقصود از علاقه صرف ارتباط عاطفی است نمی توان سخن درستی باشد چون انسان در نظام کلی خلقت همواره با یک سلسله علایق و عواطف و تمایلات افریده می شود و این تمایلات جز سرشت او است او خودش اینها را کسب نکرده است و بعلاوه این علایق زاید و بی جا نیست.
همان طور که در بدن انسان هیچ عضو زایدی وجود ندارد(حتی یک مویین رگ اضافی در کار نیست)هیچ عاطفه و علاقه طبیعی زایدی هم وجود ندارد. تمام تمایلات و عواطف سرشتی بشر متوجه هدفها و غایاتی حکیمانه است.ص276
حقیقت این است که منظور از علاقه بدنیا تمایلات طبیعی و فکر نیست مقصود از علاقه و تعلق بسته بودن به امور مادی و دنیوی و در اسارت ان ها بودن است که توقف است و رکود است و باز ایستادناز حرکتوپرواز است و سکون است و نیستیاست این است که دنیا پرستی نام دارد و اسلام سخت با ان مبارزه می کند و این است ان چیزی که بر چند نظام تکاملی افرینش است و مبارزه با ان همگامی با ناموس تکاملی افرینش است. تعبیرات قران مجید در این زمینه در حد اعجاز است.ص278
بدیهی است هنگامی که رابطه انسان با جهان و دنیا و طبیعت رابطه زندانی و زندان و بهچاه افتادن و چاهاست انسان نمی تواند هدفی جز(خلاصی)داشته باشد.
ولی از نظر اسلام رابطهانسان و جهان از نوع رابطه زندانی و زندان و چاه ودر چاه افتادن نیست بلکه از نوع رابطه کشاوز است با مزرعه و یا اسب دونده با میدان مسابقه. دنیا از نظر اسلام مدرسه انسان و محل تربیت انسان و جایگاه تکامل اوست.
در نهج البلاغه گفتگوی امیرالمومنین با مردی ذکر شده است که از دنیا مذمت کرده و علی(ع)او را که می پنداشت دنیای مذموم همین جهان عینی و مادی است مورد ملامت قرار داد و به اشتباهش اگاه نمود.(نهج البلاغه کلمات قصار حکمت131)
&nbsp;امیر المومنین علی (ع)در خطبه 32مردم را ابتدا به دو گروه تقسیم می کند:اهل دنیا و اهل اخرت.
اهل دنیابه نوبه خود به چهار گروه تقسیم شده اند:
1.مردمی ارام و گوسفند صفت می باشند و هیچ گونه تباهکاری از انها دیده نمی شود ولیتنها به دلیل که عرضه اش را ندارند اینها ارزویش را دارند اما قدرتش را ندارند.
2.هم ارزویش را دارند و هم قدرتش را دامن به کمر زده پول وثروت گرد می اورند یا قدرت و حکومت به چنگ می اورند ویا مقاماتی را اشغال می کنند و از هیچ فسادی کوتاهی نمی کنند.
3.گرگانی هستند در لباس گوسفند اهل دنیا اما در سیمای اهل اخرت در میان مردم انچنان ظاهر می شوند که اعتمادها را به خود جلب میکنند ومرجع امانات مردم قرار می گیرند.
4.در حسرت اقایی وریاست به سر می برند ودر اتش این ارزو می سوزند اما حقارت نفس انان را خانه نشین کرده وبرای اینکه پرده روی این حقارت بکشند به لباس اهل زهد در میایند.ص293&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
حدیث معروفی است که درکتب حدیث و غیر حدیث نقل شده و جز وصایای حضرت امام مجتبی (ع) در مرض وفات نیز امده است به این مضمون:
برای دنیایت چنان باش که گویی جاویدان خواهی ماند وبرای اخرتت چنان باش که گویی فردا میمیری.ص322
&nbsp;منبع:سیری در نهج البلاغه از متفکر شهید استاد مرتضی مطهری]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:44:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سیری در نهج البلاغه-احقيت و اولويت (نص و وصيت)</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com/سیری-در-نهج-البلاغه-احقيت-و-اولويت-نص-و-وصيت</link>
<guid>https://ahl-albait.loxblog.com/سیری-در-نهج-البلاغه-احقيت-و-اولويت-نص-و-وصيت</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;احقيت و اولويت (نص&nbsp;و&nbsp;وصيت)
در&nbsp;نهج البلاغه درباره اين مطلب به سه اصل استدلال شده است : وصيت و&nbsp;نص رسول خدا ،&nbsp;ديگر شايستگی اميرمؤمنان ( ع ) و اينكه جامه خلافت تنها&nbsp;بر اندام او راستمی&rlm;آيد ، سوم روابط نزديك نسبی و روحی آن حضرت با&nbsp;رسول خدا ( ص&nbsp;&nbsp;. (
نص و وصيت
برخی می&rlm;پندارند كه در نهج&nbsp;البلاغه به هيچ وجه به مساله نص اشاره&rlm;ای نشده&rlm;&nbsp;است ، تنها به مساله&nbsp;صلاحيت و شايستگی اشاره شده است . اين تصور صحيح نيست ، زيرا&nbsp;اولادر&nbsp;خطبه 2&nbsp;نهج البلاغه كه در فصل پيش نقل كرديم ، صريحا درباره اهل بيت&rlm;&nbsp;می&rlm;فرمايد : &laquo; و&nbsp;فيهم الوصيه و الوراثه &raquo; يعنی وصيت رسول خدا (ص) و&nbsp;همچنين وراثت رسول خدا(ص) در ميان آنها است&nbsp;.&nbsp;
ثانيا&nbsp;در موارد زيادی علی ( ع ) از حق خويش چنان سخن&nbsp;می&rlm;گويد كه جز با&nbsp;مساله تنصيص و مشخص شدن حق خلافت برای او بوسيله پيغمبر اكرم&nbsp;(&nbsp;ص&nbsp;)&nbsp;قابل توجيه نيست . در اين موارد سخن علی اين نيست كه چرا مرا با همه&rlm;&nbsp;جامعيت شرائط كنار گذاشتند و ديگران را برگزيدند ، سخنش اينستكه حق&rlm;&nbsp;قطعی و&nbsp;مسلم مرا از من ربودند . بديهی است كه تنها با نص و تعيين قبلی&rlm;&nbsp;
از طريق رسول&nbsp;اكرم ( ص ) است كه می&rlm;توان از حق مسلم و قطعی دم زد ،&nbsp;صلاحيت و شايستگی حق&nbsp;بالقوه ايجاد می&rlm;كند نه حق بالفعل ، و در مورد حق&rlm;&nbsp;بالقوه سخن از ربوده شدن حق&nbsp;مسلم و قطعی صحيح نيست&nbsp;.
اكنون مواردی را ذكر می&rlm;كنيم كه علی ( ع ) خلافت را حق&nbsp;خود می&rlm;داند .
&nbsp;احقيت و اولويت (نص و وصيت)
در نهج البلاغه درباره اين مطلب به سه اصل استدلال شده است : وصيت و نص رسول خدا ، ديگر شايستگی اميرمؤمنان ( ع ) و اينكه جامه خلافت تنها بر اندام او راست می&rlm;آيد ، سوم روابط نزديك نسبی و روحی آن حضرت با رسول خدا ( ص&nbsp; . (
نص و وصيت 
برخی می&rlm;پندارند كه در نهج البلاغه به هيچ وجه به مساله نص اشاره&rlm;ای نشده&rlm; است ، تنها به مساله صلاحيت و شايستگی اشاره شده است . اين تصور صحيح نيست ، زيرا اولا در خطبه 2 نهج البلاغه كه در فصل پيش نقل كرديم ، صريحا درباره اهل بيت&rlm; می&rlm;فرمايد : &laquo; و فيهم الوصيه و الوراثه &raquo; يعنی وصيت رسول خدا (ص) و همچنين وراثت رسول خدا(ص) در ميان آنها است . 
ثانيا در موارد زيادی علی ( ع ) از حق خويش چنان سخن می&rlm;گويد كه جز با مساله تنصيص و مشخص شدن حق خلافت برای او بوسيله پيغمبر اكرم ( ص ) قابل توجيه نيست . در اين موارد سخن علی اين نيست كه چرا مرا با همه&rlm; جامعيت شرائط كنار گذاشتند و ديگران را برگزيدند ، سخنش اينستكه حق&rlm; قطعی و مسلم مرا از من ربودند . بديهی است كه تنها با نص و تعيين قبلی&rlm; 
از طريق رسول اكرم ( ص ) است كه می&rlm;توان از حق مسلم و قطعی دم زد ، صلاحيت و شايستگی حق بالقوه ايجاد می&rlm;كند نه حق بالفعل ، و در مورد حق&rlm; بالقوه سخن از ربوده شدن حق مسلم و قطعی صحيح نيست . 
اكنون مواردی را ذكر می&rlm;كنيم كه علی ( ع ) خلافت را حق خود می&rlm;داند . از آنجمله در خطبه 6 كه در اوايل دوره خلافت هنگامی كه از طغيان عايشه و طلحه و زبير آگاه شد و تصميم به سركوبی آنها گرفت انشاء شده است ، پس&rlm; از بحثی درباره وضع روز می&rlm;فرمايد : &quot; فو الله ما زلت مدفوعا عن حقی مستاثرا علی منذ قبض الله نبيه ) ص ) حتی يوم الناس هذا &quot; . به خدا سوگند از روزی كه خدا جان پيامبرخويش را تحويل گرفت تا امروز همواره حق مسلم من از من سلب شده است.&rlm; 
در خطبه 170 كه واقعا خطبه نيست و بهتر بود سيد رضی اعلی الله مقامه&rlm; آنرا در كلمات قصار می&rlm;آورد ، جريانی را نقل می&rlm;فرمايد و آن اينكه : &quot;شخصی در حضور جمعی به من گفت : پسر ابوطالب ! تو بر امر خلافت&rlm; حريصی ، من گفتم : &quot;بل انتم و الله احرص و ابعد و انا اخص و اقرب ، و انما طلبت&rlm; حقا لی و انتم تحولون بينی و بينه و تضربون وجهی دونه ، فلما قرعته&rlm; 
بالحجه فی الملاء الحاضرين هب لا يدری ما يجيبنی به &raquo; &quot; . بلكه شما حريصتر و از پيغمبر دورتريد و من از نظر روحی و جسمی نزديكترم&rlm; ، من حق خود را طلب كردم و شما می&rlm;خواهيد ميان من و حق خاص من حائل و مانع شويد و مرا از آن منصرف سازيد . آيا آنكه به حق خويش را می&rlm;خواهد 
حريصتر است يا آنكه به حق ديگران چشم دوخته است ؟ همينكه او را با نيروی استدلال كوبيدم به خود آمد و نمی&rlm;دانست در جواب من چه بگويد . معلوم نيست اعتراض كننده چه كسی بوده ؟ و اين اعتراض در چه وقت&rlm; بوده است ؟ ابن ابی الحديد می&rlm;گويد : اعتراض كننده سعد وقاص بوده آنهم&rlm; در روز شورا ، سپس می&rlm;گويد ولی اماميه معتقدند كه اعتراض كننده ابوعبيده&rlm; 
جراح بوده در روز سقيفه . 
در دنباله همان جمله&rlm;ها چنين آمده است&quot; : &nbsp;اللهم انی استعديك علی قريش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمی و صغروا عظيم منزلتی و اجمعوا علی منازعتی امرا هو لی &raquo; &quot; . 
خدايا از ظلم قريش ، و همدستان آنها به تو شكايت می&rlm;كنم ، اينها با من&rlm; قطع رحم كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا تحقير نمودند ، اتفاق كردند كه&rlm; در مورد امری كه حق خاص من بود ، بر ضد من قيام كنند . ابن ابی الحديد در ذيل جمله&rlm;های بالا می&rlm;گويد : كلماتی مانند جمله&rlm;های بالا از علی مبنی بر شكايت از ديگران و اينكه حق&rlm; مسلم او به ظلم گرفته شده به حد تواتر نقل شده و مؤيد نظر اماميه است كه&rlm; می&rlm;گويند علی بانص مسلم تعيين شده و هيچكس حق نداشت به هيچ عنوان بر 
مسند خلافت قرار گيرد ، ولی نظر به اينكه حمل اين كلمات بر آنچه كه از ظاهر آنها استفاده می&rlm;شود مستلزم تفسيق يا تكفير ديگران است ، لازم است&rlm; ظاهر آنها را تاويل كنيم ، اين كلمات مانند آيات متشابه قرآن است كه&rlm; نمی&rlm;توان ظاهر آنها را گرفت . 
ابن ابی الحديد خود ، طرفدار افضليت و اصلحيت علی ( ع ) است.
&nbsp;
منبع: سیری در نهج البلاغه،ص150]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:44:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سیری در نهج البلاغه- احقیت و اولویت (لياقت و فضيلت)</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com/سیری-در-نهج-البلاغه--احقیت-و-اولویت-لياقت-و-فضيلت</link>
<guid>https://ahl-albait.loxblog.com/سیری-در-نهج-البلاغه--احقیت-و-اولویت-لياقت-و-فضيلت</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;احقیت و اولویت&nbsp;(لياقت&nbsp;و&nbsp;فضيلت)
در&nbsp;نهج البلاغه درباره اين مطلب به سه اصل استدلال شده است : وصيت و&nbsp;نص رسول خدا ،&nbsp;ديگر شايستگی اميرمؤمنان ( ع ) و اينكه جامه خلافت تنها&nbsp;بر اندام او راستمی&rlm;آيد ، سوم روابط نزديك نسبی و روحی آن حضرت با&nbsp;رسول خدا ( ص&nbsp;&nbsp;. (
از مساله نص صريح و حق مسلم&nbsp;و قطعی كه بگذريم مساله لياقت و فضيلت&rlm;&nbsp;مطرح می&rlm;شود ، در اين زمينه نيز مكرر در&nbsp;نهج البلاغه سخن به ميان آمده است&rlm;&nbsp;، در خطبه &quot; شقشقيه &quot; می&rlm;فرمايد&nbsp;:&nbsp;
&quot;&nbsp;اما و الله لقد تقصمها ابن ابی&rlm;قحافه و انه ليعلم ان محلی منها محل&rlm;&nbsp;القطب من&nbsp;الرحی ينحدر عنی السيل و لا يرقی الی الطير&nbsp;&nbsp;&quot; .&nbsp;به خدا سوگند كه پسر ابوقحافهخلافت را مانند پيراهنی به تن كرد در&nbsp;حالی كه می&rlm;دانست آن محوری كه اين دستگاه&nbsp;بايد برگرد آن بچرخد من هستم&nbsp;.&nbsp;
&nbsp;احقیت و اولویت (لياقت و فضيلت)
در نهج البلاغه درباره اين مطلب به سه اصل استدلال شده است : وصيت و نص رسول خدا ، ديگر شايستگی اميرمؤمنان ( ع ) و اينكه جامه خلافت تنها بر اندام او راست می&rlm;آيد ، سوم روابط نزديك نسبی و روحی آن حضرت با رسول خدا ( ص&nbsp; . (
از مساله نص صريح و حق مسلم و قطعی كه بگذريم مساله لياقت و فضيلت&rlm; مطرح می&rlm;شود ، در اين زمينه نيز مكرر در نهج البلاغه سخن به ميان آمده است&rlm; ، در خطبه &quot; شقشقيه &quot; می&rlm;فرمايد : 
&quot; اما و الله لقد تقصمها ابن ابی&rlm;قحافه و انه ليعلم ان محلی منها محل&rlm; القطب من الرحی ينحدر عنی السيل و لا يرقی الی الطير &nbsp;&quot; . به خدا سوگند كه پسر ابوقحافه خلافت را مانند پيراهنی به تن كرد در حالی كه می&rlm;دانست آن محوری كه اين دستگاه بايد برگرد آن بچرخد من هستم . 
سرچشمه&rlm;های علم و فضيلت از كوهسار شخصيت من سرازير می&rlm;شود و شاهباز و هم&rlm; انديشه بشر از رسيدن به قله عظمت من باز می&rlm;ماند . در خطبه 195 اول مقام تسليم و ايمان خود را نسبت به رسول اكرم ( ص ( و سپس فداكاريها و مواساتهای خود را در مواقع مختلف ياد آوری می&rlm;كند و بعد جريان وفات رسول اكرم ( ص ) را در حالی كه سرش بر سينه او بود ، و آنگاه جريان غسل دادن پيغمبر ( ص ) را به دست خود نقل می&rlm;كند ، در حالی&rlm; كه فرشتگان او را در اين كار كمك می&rlm;كردند و او زمزمه فرشتگانرا می&rlm;شنيد و حس می&rlm;كرد كه چگونه دسته&rlm;ای می&rlm;آيند و دسته&rlm;ای می&rlm;روند و بر پيغمبر ( ص ) درود می&rlm;فرستند . و تا لحظه&rlm;ای كه پيغمبر ( ص ) را در مدفن مقدسش به خاك&rlm; 
سپردند زمزمه فرشتگان يك لحظه هم از گوش علی ( ع ) قطع نگشته بود . بعد از يادآوری موقعيتهای مخصوص خود از مقام تسليم و عدم انكار ( بر خلاف&rlm; بعضی صحابه ديگر ) گرفته تا فداكاريهای بی&rlm;نظير و تا قرابت خود با پيغمبر )ص ) تا جائی كه جان پيغمبر ( ص ) در دامن علی (ع ) از تن مفارقت&rlm; می&rlm;كند چنين می&rlm;فرمايد : فمن ذا احق به منی حيا و ميتا &raquo; چه كسی از من به پيغمبر در زمان&rlm; حيات و بعد از مرگ او سزاوارتر است ؟ 
منبع: سیری در نهج البلاغه،ص155]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:44:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سیری در نهج البلاغه-احقیت و اولویت (قرابت و نسب)</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com/سیری-در-نهج-البلاغه-احقیت-و-اولویت-قرابت-و-نسب</link>
<guid>https://ahl-albait.loxblog.com/سیری-در-نهج-البلاغه-احقیت-و-اولویت-قرابت-و-نسب</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;احقیت و اولویت&nbsp;(قرابت&nbsp;و&nbsp;نسب)
در&nbsp;نهج البلاغه درباره اين مطلب به سه اصل استدلال شده است : وصيت و&nbsp;نص رسول خدا ،&nbsp;ديگر شايستگی اميرمؤمنان ( ع ) و اينكه جامه خلافت تنها&nbsp;بر اندام او راستمی&rlm;آيد ، سوم روابط نزديك نسبی و روحی آن حضرت با&nbsp;رسول خدا ( ص&nbsp;&nbsp;. (
چنانكه می&rlm;دانيم پس از وفات&nbsp;رسول اكرم ( ص ) سعد بن عباده انصاری&rlm;&nbsp;مدعی خلافت شد و گروهی از افراد قبيله&rlm;اش&nbsp;دور او را گرفتند ، سعد و اتباع&rlm;&nbsp;وی محل سقيفه را برای اينكار انتخاب كرده&nbsp;بودند ، تا آنكه ابوبكر و عمر&nbsp;و ابوعبيده جراح آمدند و مردم را از توجه به سعد&nbsp;بن ابی عباده باز داشتند&nbsp;و از حاضرين&nbsp;برای ابوبكر بيعت گرفتند ، در اين مجمع سخنانی ميان مهاجران و انصار رد&nbsp;و بدل&nbsp;شد و عوامل مختلفی در تعيين سرنوشت نهائی اين جلسه تاثير داشت&nbsp;.
&nbsp;احقیت و اولویت (قرابت و نسب)
در نهج البلاغه درباره اين مطلب به سه اصل استدلال شده است : وصيت و نص رسول خدا ، ديگر شايستگی اميرمؤمنان ( ع ) و اينكه جامه خلافت تنها بر اندام او راست می&rlm;آيد ، سوم روابط نزديك نسبی و روحی آن حضرت با رسول خدا ( ص&nbsp; . (
چنانكه می&rlm;دانيم پس از وفات رسول اكرم ( ص ) سعد بن عباده انصاری&rlm; مدعی خلافت شد و گروهی از افراد قبيله&rlm;اش دور او را گرفتند ، سعد و اتباع&rlm; وی محل سقيفه را برای اينكار انتخاب كرده بودند ، تا آنكه ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح آمدند و مردم را از توجه به سعد بن ابی عباده باز داشتند و از حاضرين برای ابوبكر بيعت گرفتند ، در اين مجمع سخنانی ميان مهاجران و انصار رد و بدل شد و عوامل مختلفی در تعيين سرنوشت نهائی اين جلسه تاثير داشت . 
يكی از به اصطلاح برگه های برنده&rlm;ای كه مهاجران و طرفداران ابوبكر مورد استفاده قرار دادند اين بود كه پيغمبر اكرم ( ص ) از قريش است و ما از طائفه پيغمبريم . ابن ابی الحديد در ذيل شرح خطبه 65 می&rlm;گويد :
عمر به انصار گفت : &quot; عرب هرگز به امارت و حكومت شما راضی نمی&rlm;شود زيرا پيغمبر از قبيله شما نيست ، ولی عرب قطعا از اينكه مردی از فاميل&rlm; پيغمبر ( ص ) حكومت كند ، امتناع نخواهد كرد . . . كيست كه بتواند با ما در مورد حكومت و ميراث محمدی معارضه كند و حال آنكه ما نزديكان و خويشاوندان او هستيم &quot; . 
و باز چنانكه می&rlm;دانيم علی ( ع ) در حين اين ماجراها مشغول وظائف شخصی&rlm; خود در مورد جنازه پيغمبر ( ص ) بود . پس از پايان اين جريان علی ( ع ) از افرادی كه در آن مجمع حضور داشتند استدلالهای طرفين را پرسيد و استدلال&rlm; هر دو طرف را انتقاد كرد و رد كرد . سخنان علی ( ع ) در اينجا همانها است كه سيد رضی آنها را در خطبه 65 آورده است . 
علی ( ع ) پرسيد ، انصار چه می&rlm;گفتند ؟ 
گفتند : حكمفرمائی از ما و حكمفرمای ديگری از شما باشد . 
چرا شما بر رد نظريه آنها به سفارشهای پيغمبر اكرم درباره آنها استدلال نكرديد كه فرمود : با نيكان انصار نيكی كنيد و از بدان آنان&rlm; درگذريد ؟ ! 
اينها چه جور دليل می&rlm;شود ؟ 
اگر بنا بود حكومت با آنان باشد ، سفارش درباره آنان معنی نداشت ، اينكه به ديگران درباره آنان سفارش شده است دليل است كه حكومت با غير آنان است . 
خوب ! قريش چه می&rlm;گفتند ؟ 
استدلال قريش اين بود كه آنها شاخه&rlm;ای از درختی هستند كه پيغمبر اكرم ( ص ) نيز شاخه ديگر از آن درخت است . 
&quot;احتجوا بالشجره و اضاعوا الثمره &quot; با انتساب خود به شجره وجود 
پيغمبر ( ص ) برای صلاحيت خود استدلال كردند اما ميوه را ضايع ساختند . 
يعنی اگر شجره نسبت معتبر است ، ديگران شاخه&rlm;ای از آن درخت می&rlm;باشند كه پيغمبر يكی از آن شاخه&rlm;های آن است اما اهل بيت پيغمبر ميوه آن&rlm; شاخه&rlm;اند . 
در خطبه 160 كه قسمتی از آنرا قبلا نقل كرديم و ديگر ، از قبيل نص و لياقت و افضليت گذشته ،
اگر همان قرابت و نسب&rlm; را كه مورد استناد ديگران است ، ملاك قرار دهيم ، باز من از مدعيان&rlm; خلافت اولايم . 
منبع: سیری در نهج البلاغه،ص156]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:44:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سیری در نهج البلاغه- سلوك و عبادت از دیدگاه نهج البلاغه</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com/سیری-در-نهج-البلاغه--سلوك-و-عبادت-از-دیدگاه-نهج-البلاغه</link>
<guid>https://ahl-albait.loxblog.com/سیری-در-نهج-البلاغه--سلوك-و-عبادت-از-دیدگاه-نهج-البلاغه</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;سلوك&nbsp;و&nbsp;عبادت&nbsp;از دیدگاه نهج البلاغه
عبادت در اسلام
عبادت و پرستش خداوند يكتا&nbsp;و ترك پرستش هر موجود ديگر ، يكی از&nbsp;اصول تعليمات پيامبران الهی است ، تعليمات&nbsp;هيچ پيامبری از عبادت خالی&rlm;&nbsp;نبوده است&nbsp;.
چنانكه می&rlm;دانيم در ديانت مقدسه&nbsp;اسلام نيز عبادت سر لوحه همه تعليمات&rlm;&nbsp;&nbsp;است ، چيزی كه هست در اسلام عبادت به&nbsp;صورت يك سلسله تعليمات جدا از&nbsp;زندگی كه صرفا به دنيای ديگر تعلق داشته باشد&nbsp;وجود ندارد ، عبادات اسلامی&rlm;&nbsp;&nbsp;با فلسفه&rlm;های زندگی توام است و در متن زندگی واقع&nbsp;است&nbsp;.&nbsp;
گذشته از اينكه برخی عبادات اسلامی به صورت مشترك و همكاری دسته جمعی&rlm;&nbsp;صورت می&rlm;گيرد ، اسلام به عبادتهای فردی نيز آنچنان شكل داده است كه متضمن&rlm;انجام پاره&rlm;ای از وظايف زندگی است ، مثلا نماز كه مظهر كامل اظهار&nbsp;عبوديت&nbsp;است چنان در اسلام شكل خاص يافته است كه حتی فردی كه می&rlm;خواهد&nbsp;در گوشه&nbsp;خلوت به تنهائی نماز بخواند خود به خود به انجام پاره&rlm;ای از وظائف اخلاقی&rlm;&nbsp;و&nbsp;اجتماعی از قبيل نظافت ، احترام به حقوق ديگران ، وقت شناسی ، جهت&rlm;&nbsp;
شناسی ، ضبط&nbsp;احساسات ، اعلام صلح و سلم با بندگان شايسته خدا و غيره مقيد&nbsp;می&rlm;گردد&nbsp;.

از&nbsp;نظر اسلام هر كار خير و مفيدی اگر با انگيزه پاك خدائی توام باشد&nbsp;عبادت است ،&nbsp;لهذا درس خواندن ، كار و كسب كردن ، فعاليت اجتماعی&rlm;&nbsp;كردن اگر لله و فی اللهباشد عبادت است&nbsp;.&nbsp;
در عين حال ، اسلام نيز پاره &rlm;ای تعليمات دارد كه فقط برای&nbsp;انجام مراسم&rlm;&nbsp;عبادت وضع شده است از قبيل نماز و روزه و اين خود فلسفه&rlm;ای خاص&nbsp;دارد&nbsp;.
&nbsp;سلوك و عبادت از دیدگاه نهج البلاغه
عبادت در اسلام 
عبادت و پرستش خداوند يكتا و ترك پرستش هر موجود ديگر ، يكی از اصول تعليمات پيامبران الهی است ، تعليمات هيچ پيامبری از عبادت خالی&rlm; نبوده است . 
چنانكه می&rlm;دانيم در ديانت مقدسه اسلام نيز عبادت سر لوحه همه تعليمات&rlm;&nbsp; است ، چيزی كه هست در اسلام عبادت به صورت يك سلسله تعليمات جدا از زندگی كه صرفا به دنيای ديگر تعلق داشته باشد وجود ندارد ، عبادات اسلامی&rlm;&nbsp; با فلسفه&rlm;های زندگی توام است و در متن زندگی واقع است . 
گذشته از اينكه برخی عبادات اسلامی به صورت مشترك و همكاری دسته جمعی&rlm; صورت می&rlm;گيرد ، اسلام به عبادتهای فردی نيز آنچنان شكل داده است كه متضمن&rlm; انجام پاره&rlm;ای از وظايف زندگی است ، مثلا نماز كه مظهر كامل اظهار عبوديت است چنان در اسلام شكل خاص يافته است كه حتی فردی كه می&rlm;خواهد در گوشه خلوت به تنهائی نماز بخواند خود به خود به انجام پاره&rlm;ای از وظائف اخلاقی&rlm; و اجتماعی از قبيل نظافت ، احترام به حقوق ديگران ، وقت شناسی ، جهت&rlm; 
شناسی ، ضبط احساسات ، اعلام صلح و سلم با بندگان شايسته خدا و غيره مقيد می&rlm;گردد . 

از نظر اسلام هر كار خير و مفيدی اگر با انگيزه پاك خدائی توام باشد عبادت است ، لهذا درس خواندن ، كار و كسب كردن ، فعاليت اجتماعی&rlm; كردن اگر لله و فی الله باشد عبادت است . 
در عين حال ، اسلام نيز پاره &rlm;ای تعليمات دارد كه فقط برای انجام مراسم&rlm; عبادت وضع شده است از قبيل نماز و روزه و اين خود فلسفه&rlm;ای خاص دارد . 
درجات عبادتها 
تلقی افراد از عبادت يكسان نيست ، متفاوت است . از نظر برخی افراد عبادت نوعی معامله و معاوضه و مبادله كار و مزد است ، كار فروشی و مزد بگيری است ، همانطور كه يك كارگر ، روزانه نيروی كار خود را برای يك&rlm; كارفرما مصرف می&rlm;كند و مزد می&rlm;گيرد ، عابد نيز برای خدا زحمت می&rlm;كشد و خم&rlm; و راست می&rlm;شود و طبعا مزدی طلب می&rlm;كند كه البته آن مزد در جهان ديگر به&rlm; 
او داده خواهد شد . 
و همانطور كه فائده كار برای كارگر در مزدی كه از كارفرما می&rlm;گيرد خلاصه&rlm; می&rlm;شود و اگر مزدی در &nbsp;كار نباشد نيرويش به هدر رفته است فائده عبادت عابد نيز ، از نظر اين&rlm; گروه ، همان مزد و اجری است كه در جهان ديگر به او به صورت يك سلسله&rlm; كالاهای مادی پرداخت می&rlm;شود . 
و اما اينكه هر كار فرما كه مزدی می&rlm;دهد به خاطر بهره&rlm;ای است كه از كار كارگر می&rlm;برد و كارفرمای ملك و ملكوت چه بهره&rlm;ای می&rlm;تواند از كار بنده&rlm; ضعيف و ناتوان خود ببرد و هم اينكه فرضا اجر و مزد از جانب آن كارفرمای&rlm; بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گيرد ، پس چرا اين تفضل بدون صرف&rlm; مقداری انرژی كار به او داده نمی&rlm;شود ، مساله&rlm;ای است كه برای اينچنين&rlm; 
عابدهائی هرگز مطرح نيست . 
از نظر اينگونه افراد تار و پود عبادت همين اعمال بدنی و حركات&rlm; محسوس ظاهری است كه به وسيله زبان و ساير اعضاء بدن صورت می&rlm;گيرد . 
اين يك نوع تلقی است از عبادت كه البته عاميانه و جاهلانه است ، و به تعبير بوعلی در نمط نهم اشارات ، خدانشناسانه است و تنها از مردم&rlm; عامی و قاصر پذيرفته است . 
تلقی ديگر از عبادت ، تلقی عارفانه است ، برحسب اين تلقی ، مساله&rlm; كارگر و كارفرما و مزد به شكلی كه ميان كارگر و كارفرما متداول است مطرح&rlm; نيست و نمی&rlm;تواند مطرح باشد . بر حسب اين تلقی ، عبادت نردبان قرب&rlm; است ، معراج انسان است ، تعالی روان &nbsp;است ، پرواز روح است به سوی كانون نامرئی هستی ، پرورش استعدادهای&rlm; روحی و ورزش نيروهای ملكوتی انسانی است ، پيروزی روح بر بدن است ، عاليترين عكس العمل سپاسگزارانه انسان است از پديد آورنده خلقت ، 
اظهار شيفتگی و عشق انسان است به كامل مطلق و جميل علی الاطلاق ، و بالاخره&rlm; سلوك و سير الی الله است . 
برحسب اين تلقی ، عبادت پيكری دارد و روحی ، ظاهری دارد و معينی ، آنچه بوسيله زبان و ساير اعضاء بدن انجام می&rlm;شود پيكره و قالب و ظاهر عبادت است ، روح و معنی عبادت چيز ديگر است ، روح عبادت وابستگی&rlm; كامل دارد به مفهومی كه عابد از عبادت دارد و به نوع تلقی او از عبادت&rlm; و به انگيزه&rlm;ای كه او را به عبادت برانگيخته است و به بهره و حظی كه از عبادت عملا می&rlm;برد و اينكه عبادت تا چه اندازه سلوك الی الله و گام&rlm; برداشتن در بساط قرب باشد . 
تلقی نهج البلاغه از عبادت 
تلقی نهج البلاغه از عبادت چگونه است ؟ تلقی نهج البلاغه از عبادت ، تلقی عارفانه است ، بلكه سرچشمه و الهام بخش تلقی&rlm;های عارفانه از عبادتها در جهان اسلام ، پس از قرآن مجيد و سنت رسول اكرم ، كلمات علی&rlm; و عبادتهای عارفانه علی است . 
چنانكه می&rlm;دانيم ، يكی از وجهه&rlm;های عالی و دور پرواز ادبيات اسلامی ، چه&rlm; در عربی و چه در فارسی ، وجهه روابط عابدانه و عاشقانه انسان است با ذات احديت . انديشه&rlm;های نازك و ظريفی به عنوان خطابه ، دعا ، تمثيل ، كنايه ، به صورت نثر و يا نظم در اين زمينه به وجود آمده است كه راستی تحسين آميز و اعجاب انگيز است . با مقايسه با انديشه&rlm;های ما قبل اسلام در قلمرو كشورهای اسلامی می&rlm;توان&rlm;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:44:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)-  حب علی در قرآن و سنت</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com/جاذبه-و-دافعه-علیعلیه-السلام--حب-علی-در-قرآن-و-سنت</link>
<guid>https://ahl-albait.loxblog.com/جاذبه-و-دافعه-علیعلیه-السلام--حب-علی-در-قرآن-و-سنت</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;حب علی&nbsp;در قرآن و سنت
میخواهیم بررسی کنیم که آیا اسلام و قرآن محبوبی را&nbsp;برای ما انتخاب كرده&rlm;اند يا&nbsp;نه ؟&nbsp;قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل می&rlm;كند&nbsp;می&rlm;گويد همگان گفتند : &quot; ما&nbsp;از مردم مزدی نمی&rlm;خواهيم تنها اجر ما بر خداست&nbsp;&quot; .&nbsp;اما به پيغمبر خاتم خطاب می&rlm;كند&nbsp;:
&nbsp;قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودش فی&nbsp;القربی&nbsp;&nbsp;&nbsp;سوره شوری ، آيه 23
&nbsp;بگو از شما مزدی را درخواست نمی&rlm;كنم مگر&nbsp;دوستی خويشاوندان نزديكم&nbsp;&quot;&nbsp;
اينجا جای سئوال است كه چرا ساير پيامبران هيچ&nbsp;اجری را&nbsp;مطالبه نكردند ولی نبی اكرم برای رسالتش مطالبه مزد كرد ، دوستی&nbsp;خويشاوندان&nbsp;نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست ؟&nbsp;
قرآن خود به اين سئوال جواب&nbsp;می&rlm;دهد&nbsp;:
قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ان اجری الا علی الله&nbsp;،&nbsp;سوره سبأ&nbsp;، آيه 47
&nbsp;بگو مزدی را كه درخواست كردم چيزی است كه سودش عايد خود شماست&nbsp;.&nbsp;مزد من جز بر خدا نيست&nbsp;&nbsp;.
&nbsp;حب علی در قرآن و سنت
میخواهیم بررسی کنیم که آیا اسلام و قرآن محبوبی را برای ما انتخاب كرده&rlm;اند يا نه ؟ قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل می&rlm;كند می&rlm;گويد همگان گفتند : &quot; ما از مردم مزدی نمی&rlm;خواهيم تنها اجر ما بر خداست &quot; . اما به پيغمبر خاتم خطاب می&rlm;كند : 
&nbsp;قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودش فی القربی&nbsp; &nbsp;سوره شوری ، آيه 23 
&nbsp;بگو از شما مزدی را درخواست نمی&rlm;كنم مگر دوستی خويشاوندان نزديكم &quot; 
اينجا جای سئوال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجری را مطالبه نكردند ولی نبی اكرم برای رسالتش مطالبه مزد كرد ، دوستی خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست ؟ 
قرآن خود به اين سئوال جواب می&rlm;دهد : 
قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ان اجری الا علی الله ، سوره سبأ ، آيه 47 
&nbsp;بگو مزدی را كه درخواست كردم چيزی است كه سودش عايد خود شماست . مزد من جز بر خدا نيست &quot; . 
يعنی آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما می&rlm;گردد نه عايد من . اين&rlm; دوستی كمندی است برای تكامل و اصلاح خودتان . اين ، اسمش مزد است و الا در حقيقت خير ديگری است كه به شما پيشنهاد می&rlm;كنم ، از اين نظر كه اهل&rlm; البيت و خويشان پيغمبر مردمی هستند كه گرد آلودگی نروند و دامنی پاك و پاكيزه دارند : حجور طابت و طهرت&nbsp; .
محبت و شيفتگی آنان جز اطاعت از حق و پيروی از فضائل نتيجه&rlm;ای نبخشد و دوستی آنان است كه همچون اكسير ، قلب ماهيت می&rlm;كند و كامل ساز است . مراد از &quot; قربی &quot; هر كه باشد مسلما از برجسته&rlm;ترين مصاديق آن ، علی&rlm; است . 
فخر رازی می&rlm;گويد : 
زمخشری در كشاف روايت كرده : &quot; چون اين آيه نازل گشت ، گفتند يا رسول الله ! خويشاوندانی كه بر ما محبتشان واجب است كيانند ؟ فرمود علی و فاطمه و پسران آنان &quot; . از اين روايت ثابت&rlm;می&rlm;گردد كه اين چهار نفر &quot; قربای &quot; پيغمبرند و بايست از احترام و دوستی&rlm; مردم برخوردار باشند و بر اين مطلب از چند جهت می&rlm;توان استدلال كرد : 
1-آيه &quot; &laquo; الا المودش فی القربی &quot;. 
2-بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست می&rlm;داشت و می&rlm;فرمود : &quot; 
فاطمه پاره تن من است . بيازارد مرا هر چه او را بيازارد &quot; و نيز علی و حسنين را دوست می&rlm;داشت ، همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب&rlm; رسيده است . پس دوستی آنان بر همه امت واجب است زيرا قرآن&rlm; می&rlm;فرمايد : &laquo; و اتبعوه لعلكم تهتدون &raquo; از پيغمبر پيروی كنيد شايد راه يابيد و هدايت شويد . و باز می&rlm;فرمايد : &laquo; لقد كان لكم فی رسول الله&rlm; اسوش حسنة &raquo;از برای شماست در فرستاده خدا سرمشقی نيكو . و اينها دلالت می&rlm;كند كه دوستی آل محمد - كه علی و فاطمه و حسنين هستند بر همه&rlm; مسلمين واجب است .
از پيغمبر نيز راجع به محبت و دوستی علی روايات بسياری رسيده است : 
&nbsp;1-ابن اثير نقل می&rlm;كند كه پيغمبر خطاب كرد به علی و فرمود : يا علی ! خداوند تو را به چيزهائی زينت داد كه پيش بندگان او زينتی&rlm; از آنها محبوبتر نيست : كناره گيری از دنيا ، آنچنان قرارت داد كه نه&rlm; تو از دنيا چيزی بهره&rlm;مند شوی و نه آن از تو . به تو بخشيد دوستی مساكين&rlm; را ، آنان به امامت تو خوشنودند و تو نيز به پيروی آنان از تو . خوشا به&rlm; حال كسی كه تو را دوست بدارد و در دوستيت راستين باشد ، و وای بر كسی&rlm; كه با تو دشمنی كند و عليه تو دروغ گويد . 
2- سيوطی روايت می&rlm;كند كه پيغمبر فرمود : 
دوستی علی ايمان است و دشمنی وی نفاق&nbsp; . 
3- ابو نعيم روايت می&rlm;كند كه پيغمبر خطاب به انصار كرد و فرمود : 
آيا راهنمائی كنم شما را به چيزی كه اگر بدان چنگ بزنيد بعد از من&rlm; هرگز گمراه نشويد ؟ گفتند آری يا رسول الله ! فرمود : اين علی است . دوستش بداريد به دوستی من ، و احترامش كنيد به احترام من ، كه خداوند به وسيله جبرئيل فرمانم داد كه اين را برای شما بگويم .
و نيز اهل سنت رواياتی از پيغمبر اكرم نقل كرده&rlm;اند كه در آن روايات&rlm; نگاه به چهره علی و سخن&nbsp; فضائل علی عبادت شمرده شده است : 
1- محب طبری از عايشه روايت می&rlm;كند كه گفت : پدرم را ديدم به صورت علی بسيار نگاه می&rlm;كرد . گفتم : پدر جان ! تو را می&rlm;بينم كه به صورت علی بسيار می&rlm;نگری ؟ گفت دخترك ! از پيغمبر خدا شنيدم كه گفت &quot; نگاه به چهره علی عبادت است.
&nbsp;2- ابن حجر از عايشه روايت می&rlm;كند كه پيغمبر گفت : 
&nbsp;بهترين برادران من علی است و بهترين عموهای من حمزه است و ياد علی&rlm; و سخن از او عبادت است .
علی محبوبترين افراد بود در پيشگاه خدا و پيغمبر و قهرا بهترين&rlm; محبوبهاست . انس بن مالك می&rlm;گويد : هر روز يكی از فرزندان انصار كارهای پيغمبر را انجام می&rlm;داد . روزی&rlm; 
نوبت من بود . ام ايمن مرغ بريانی را در محضر پيغمبر آورد و گفت يا رسول الله ! اين مرغ را خود گرفته&rlm;ام و به خاطر شما پخته&rlm;ام . حضرت گفت : 
خدايا محبوبترين بندگانت را برسان كه با من در خوردن اين مرغ شركت كند. 
در همان هنگام در كوبيده شد . پيغمبر فرمود : انس ! در را باز كن . گفتم خدا كند مردی از انصار باشد . اما علی را پشت در ديدم . گفتم پيغمبر مشغول كاری&rlm; است ، و برگشتم سرجايم ايستادم . بار ديگر در كوبيده شد پيغمبر گفت در را باز كن . باز دعا می&rlm;كردم مردی از انصار باشد . در را باز كردم باز علی&rlm; بود . گفتم پيغمبر مشغول كاری است و برگشتم برسرجايم ايستادم . باز در 
كوبيده شد . پيغمبر فرمودند : انس ! برو در را باز كن و او را به خانه&rlm; بياور . تو اول كسی نيستی كه قومت را دوست داری . او از انصار نيست . من رفتم و علی را به خانه آوردم و با پيغمبر مرغ بريان را خوردند .
منبع: جاذبه و دافعه علی (علیه السلام) ص84]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:44:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)- رمز جاذبه علی (علیه السلام)</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com/جاذبه-و-دافعه-علیعلیه-السلام--رمز-جاذبه-علی-علیه-السلام</link>
<guid>https://ahl-albait.loxblog.com/جاذبه-و-دافعه-علیعلیه-السلام--رمز-جاذبه-علی-علیه-السلام</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;رمز&nbsp;جاذبه علی&nbsp;(علیه السلام)

سبب دوستی و محبت علی در&nbsp;دلها چيست ؟
&nbsp;رمز محبت را هنوز كسی كشف نكرده است ، يعنی نمی&rlm;توان آنرا فورموله&rlm;&nbsp;كرد و گفت اگر چنين شد چنان می&rlm;شود و اگر چنان شد چنين ، ولی البته رمزی&rlm;&nbsp;دارد . چيزی در محبوب هست كه برای محب از نظر زيبائی خيره كننده است&rlm;&nbsp;و او&nbsp;را به سوی خود می&rlm;كشد . جاذبه و محبت در درجات بالا عشق ناميده&rlm;&nbsp;می&rlm;شود . علی&nbsp;محبوب دلها و معشوق انسانهاست . چرا ؟ و در چه جهت ؟ فوق&rlm;&nbsp;العادگی علی در چيست&nbsp;كه عشقها را برانگيخته و دلها را به خود شيفته&rlm;&nbsp;ساخته و رنگ حيات جاودانی گرفته&nbsp;است و برای هميشه زنده است ؟
&nbsp;رمز جاذبه علی (علیه السلام)
سبب دوستی و محبت علی در دلها چيست ؟
&nbsp;رمز محبت را هنوز كسی كشف نكرده است ، يعنی نمی&rlm;توان آنرا فورموله&rlm; كرد و گفت اگر چنين شد چنان می&rlm;شود و اگر چنان شد چنين ، ولی البته رمزی&rlm; دارد . چيزی در محبوب هست كه برای محب از نظر زيبائی خيره كننده است&rlm; و او را به سوی خود می&rlm;كشد . جاذبه و محبت در درجات بالا عشق ناميده&rlm; می&rlm;شود . علی محبوب دلها و معشوق انسانهاست . چرا ؟ و در چه جهت ؟ فوق&rlm; العادگی علی در چيست كه عشقها را برانگيخته و دلها را به خود شيفته&rlm; ساخته و رنگ حيات جاودانی گرفته است و برای هميشه زنده است ؟ 
چرا دلها همه خود را با او آشنا می&rlm;بينند و اصلا او را مرد ه احساس نمی كنند بلكه زنده می&rlm;يابند ؟ مسلما ملاك دوستی او جسم او نيست زيرا جسم او اكنون در بين ما نيست و ما آن را احساس نكرده&rlm;ايم . و باز محبت علی ازنوع قهرماندوستی كه در همه ملتها وجود دارد نيست . هم اشتباه است كه&rlm; بگوئيم محبت علی از راه محبت فضيلتهای اخلاقی و انسانی است ، و حب علی&rlm; حب انسانيت است . درست است علی مظهر انسان كامل بود و درست است كه&rlm; انسان نمونه&rlm;های عالی انسانيت را دوست می&rlm;دارد اما اگر علی همه اين فضائل&rlm; 
انسانی را كه داشت می&rlm;داشت ، آن حكمت و آن علم ، آن فداكاريها و از خود گذشتگيها ، آن تواضع و فروتنی ، آن ادب ، آن مهربانی و عطوفت ، آن&rlm; ضعيف پروری ، آن عدالت ، آن آزادگی و آزاديخواهی ، آن احترام به انسان&rlm;، آن ايثار ، آن شجاعت ، آن مروت و مردانگی نسبت به دشمن ، و به قول&rlm; 
مولوی : 
در شجاعت شير ربا نيستی&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;در مروت خود كه داند كيستی ؟
&nbsp;آن سخا وجود و كرم و . . . اگر علی همه اينها را كه داشت می&rlm;داشت اما رنگ الهی نمی&rlm;داشت ، مسلما اين قدر كه امروز عاطفه انگيز و محبت خيز است نبود . 
علی از آن نظر محبوب است كه پيوند الهی دارد . دلهای ما به طور ناخودآگاه در اعماق خويش با حق سر و سر و پيوستگی دارد ، و چون علی را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق می&rlm;يابند و به او عشق می&rlm;ورزند . در حقيقت&rlm; 
پشتوانه عشق علی ، پيوند جانها با حضرت حق است كه برای هميشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاودانی است مهر علی نيز جاودان است . 
نقطه&rlm;های روشن در وجود علی بسيار است اما آنچه برای هميشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ايمان و اخلاص اوست و آن&rlm; است كه به وی جذبه الهی داده است . سوده همدانی ، بانوی فداكار و دلباخته علی ، در مقابل معاويه بر علی&rlm; درود فرستاد و در وصفش گفت : 
صلی الاله علی روح تضمنها&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;قبر فاصبح فيه العدل مدفونا
قد حالف الحق لا يبغی به بدلا&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;فصار بالحق و الايمان مقرونا
&nbsp;&quot;درود خداوند بر روانی باد كه او را خاك برگرفت و عدل نيز با وی&rlm; مدفون گشت &quot; 
&quot;با حق پيمان بسته بود كه به جای آن بدلی نگزيند ، پس با حق و با ايمان مقرون گشته بود &quot; . 
صعصعة بن صوحان عبدی نيز يكی ديگر از دلباختگان علی بود ، از كسانی بود كه در آن دل شب در مراسم دفن علی با عده معدودی شركت كرد . پس از آنكه&rlm; حضرت را دفن كردند و بدنش را خاك پوشانيد ، صعصعه يك دست خويش را بر قلبش نهاد و با دست ديگر خاك بر سر پاشيد و گفت:
&nbsp;&nbsp;&quot;مرگ گوارايت باد ! كه مولدت پاك بود و شكيبائيت نيرومند و جهادت بزرگ . بر انديشه&rlm;ات دست يافتی و تجارتت سودمند گشت &quot; . &nbsp;بر آفريننده&rlm;ات نازل گشتی و او تو را با خوشی پذيرفت و ملائكش به&rlm; گردت در آمدند . در همسايگی پيغمبر جايگزين گشتی و خداوند تو را در قرب&rlm; خويش جای داد و به درجه برادرت مصطفی رسيدی و از كاسه لبريزش آشاميدی&quot;.از خدا می&rlm;خواهيم كه از تو پيروی كنيم و به روشهايت عمل كنيم . 
دوستانت را دوست بداريم و دشمنانت را دشمن بداريم و در جرگه دوستانت&rlm; محشور گرديم &quot; . 
&nbsp;و دريافتی آنچه را ديگران درنيافتند و رسيدی به آنچه ديگران نرسيدند &nbsp;در پيشگاه برادرت پيغمبر جهاد كردی و به دين خدا آنچنانكه شايسته بود قيام كردی تا سنتها را بر پا داشتی و آشوبها را اصلاح نمودی و اسلام و ايمان منظم گشت . بر تو باد بهترين درودها &quot; . 
&quot; به وسيله تو پشت مؤمنان محكم شد و راهها روشن گشت و سنتها بپا ايستاد . احدی فضائل و سجايای تو را در خود جمع نكرد . ندای پيغمبر را جواب گفتی . به اجابتش بر ديگران پيشی گرفتی . به ياريش شتافتی و با 
جان خويش حفظش كردی . با شمشير ذوالفقار در مراحل ترس و وحشت حمله&rlm; بردی و پشت ستمگران را شكستی . بنيانهای شرك و پستی را درهم فرو ريختی&rlm; و گمراهان را در خاك و خون كشيدی پس گوارايت باد ای امير مؤمنان ! &quot;&nbsp; 
نزديكترين مردم بودی به پيغمبر . اول كسی بودی كه به اسلام گرويدی . 
از يقين لبريز و در دل محكم و از همه فداكارتر و نصيبت از خير بيشتر بود خداوند ما را از اجر مصيبت محروم نكند و پس از تو ما را خوار نگرداند
&nbsp;به خدا سوگند كه زندگيت كليد خير بود و قفل شر ، و مرگت كليد هر شری است و قفل هر خيری . اگر مردم از تو پذيرفته بودند از آسمان و زمين&rlm; نعمتها برايشان می&rlm;باريد اما آنان دنيا را بر آخرت برگزيدند ( 1 &quot; . 
آری دنيا را برگزيدند و در مقابل عدل و عدم انعطاف علی تاب نياوردند و عاقبت دست جمودها و ركودها از آستين مردمی به در آمد و علی را شهيد كرد . 
علی عليه السلام در داشتن دوستان و محبان سر از پا نشناخته كه در راه&rlm; ولاء و محبت او سر دادند و بر سر دار رفتند بی&rlm;نظير است . تاريخچه&rlm;های&rlm; شگفت و جالب و حيرت انگيز آنها صفحات تاريخ اسلام را مفتخر ساخته است&rlm; 
&nbsp;دست جنايت ناپاكانی از قبيل زياد بن ابيه و پسرش عبيدالله و حجاج بن&rlm; يوسف و متوكل و در رأس همه اينها معاوية بن ابی&rlm;سفيان به خون اين&rlm; زبده&rlm;های انسانيت تا مرفق آلوده است . 
&nbsp;
منبع: جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)،ص91]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:44:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)- دموكراسی علی(علیه السلام)</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com/جاذبه-و-دافعه-علیعلیه-السلام--دموكراسی-علیعلیه-السلام</link>
<guid>https://ahl-albait.loxblog.com/جاذبه-و-دافعه-علیعلیه-السلام--دموكراسی-علیعلیه-السلام</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;دموكراسی&nbsp;علی(علیه السلام)
اميرالمؤمنين با خوارج در&nbsp;منتهی درجه آزادی و دموكراسی رفتار كرد . او&nbsp;خليفه است و آنها رعيتش ، هر گونه&nbsp;اعمال سياستی برايش مقدور بود اما&nbsp;او زندانشان نكرد و شلاقشان نزد و حتی سهميه&nbsp;آنان را از بيت المال قطع&rlm;&nbsp;نكرد ، به آنها نيز همچون ساير افراد می&rlm;نگريست&nbsp;.&nbsp;اين مطلب در تاريخ&rlm;&nbsp;زندگی علی عجيب نيست اما چيزی است كه در دنيا كمتر نمونه&nbsp;دارد . آنها&nbsp;در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با&nbsp;عقيده&rlm;&nbsp;آزاد با آنان روبرو می&rlm;شدند و صحبت می&rlm;كردند ، طرفين استدلال می&rlm;كردند ،&nbsp;استدلال يكديگر را جواب می&rlm;گفتند&nbsp;.
شايد اين مقدار آزادی در دنيا بی&rlm;سابقه&nbsp;باشد كه حكومتی با مخالفين خود&nbsp;تا اين درجه با دموكراسی رفتار كرده باشد&nbsp;.&nbsp;می&rlm;آمدند در مسجد و در سخنرانی&rlm;&nbsp;و خطابه علی پارازيت ايجاد می&rlm;كردند . روزی علی&nbsp;اميرالمؤمنين بر منبر بود&nbsp;مردی آمد و سئوالی كرد . علی&nbsp;بالبديهة جواب گفت . يكی از خارجيها از بين مردم فرياد زد : قاتله الله&rlm;&nbsp;ما&nbsp;افقهه ( خدا بكشد اين را ، چقدر دانشمند است ) ، ديگران خواستند&nbsp;
متعرضش شوند&nbsp;اما علی فرمود رهايش كنيد او به من تنها فحش داد&nbsp;.
&nbsp;دموكراسی علی(علیه السلام)
اميرالمؤمنين با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموكراسی رفتار كرد . او خليفه است و آنها رعيتش ، هر گونه اعمال سياستی برايش مقدور بود اما او زندانشان نكرد و شلاقشان نزد و حتی سهميه آنان را از بيت المال قطع&rlm; نكرد ، به آنها نيز همچون ساير افراد می&rlm;نگريست . اين مطلب در تاريخ&rlm; زندگی علی عجيب نيست اما چيزی است كه در دنيا كمتر نمونه دارد . آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده&rlm; آزاد با آنان روبرو می&rlm;شدند و صحبت می&rlm;كردند ، طرفين استدلال می&rlm;كردند ، استدلال يكديگر را جواب می&rlm;گفتند . 
شايد اين مقدار آزادی در دنيا بی&rlm;سابقه باشد كه حكومتی با مخالفين خود تا اين درجه با دموكراسی رفتار كرده باشد . می&rlm;آمدند در مسجد و در سخنرانی&rlm; و خطابه علی پارازيت ايجاد می&rlm;كردند . روزی علی اميرالمؤمنين بر منبر بود مردی آمد و سئوالی كرد . علی بالبديهة جواب گفت . يكی از خارجيها از بين مردم فرياد زد : قاتله الله&rlm; ما افقهه ( خدا بكشد اين را ، چقدر دانشمند است ) ، ديگران خواستند 
متعرضش شوند اما علی فرمود رهايش كنيد او به من تنها فحش داد . 
خوارج در نماز جماعت به علی اقتدا نمی&rlm;كردند زيرا او را كافر می&rlm;پنداشتند . به مسجد می&rlm;آمدند و با علی نماز نمی&rlm;گذاردند و احيانا او را می&rlm;آزردند . علی روزی به نماز ايستاده و مردم نيز به او اقتدا كرده&rlm;اند . يكی از خوارج به نام ابن الكواء فريادش بلند شد و آيه&rlm;ای را به عنوان&rlm; كنايه به علی بلند خواند : 
&quot; و لقد اوحی اليك و الی الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين&quot; 
اين آيه خطاب به پيغمبر است كه به تو و همچنين پيغمبران قبل از تو وحی شد كه اگر مشرك شوی اعمالت از بين می&rlm;رود و از زيانكاران خواهی بود &nbsp;ابن الكواء با خواندن اين آيه خواست به علی گوشه بزند كه سوابق تو را در اسلام می&rlm;دانيم ، اول مسلمان هستی ، پيغمبر تو را به برادری انتخاب كرد ، در ليلة المبيت فداكاری درخشانی كردی و در بستر پيغمبر خفتی ، خودت&rlm; را طعمه شمشيرها قراردادی و بالاخره خدمات تو به اسلام قابل انكار نيست ، اما خدا به پيغمبرش هم گفته اگر مشرك بشوی اعمالت به هدر می&rlm;رود ، و چون تو اكنون كافر شدی اعمال گذشته را به هدر دادی .
علی در مقابل چه كرد ؟ ! تا صدای او به قرآن بلند شد سكوت كرد تا آيه&rlm; را به آخر رساند . همين كه به آخر رساند ، علی نماز را ادامه داد . باز ابن الكواء آيه را تكرار كرد و بلا فاصله علی سكوت نمود . علی سكوت می&rlm;كرد چون دستور قرآن است كه : 
&quot; اذا قری&rlm;ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا &raquo; &nbsp;&nbsp;هنگامی كه قرآن خوانده می&rlm;شود گوش فرا دهيد و خاموش شويد &quot; . 
و به همين دليل است كه وقتی امام جماعت مشغول قرائت است مأمومين&rlm; بايد ساكت باشند و گوش كنند . 
بعد از چند مرتبه&rlm;ای كه آيه را تكرار كرد و می&rlm;خواست وضع نماز را به هم&rlm; زند ، علی اين آيه را خواند : 
&nbsp;فاصبر ان وعد الله حق و لا يستخفنك الذين لا يوقنون &raquo;
&nbsp;صبر كن وعده خدا حق است و خواهد فرا رسيد . اين مردم بی&rlm;ايمان و يقين ، تو را تكان ندهند و سبكسارت نكنند &quot; . ديگر اعتنا نكرد و به نماز خود ادامه داد . 
منبع:جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)ص123]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:44:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)-بهترين وسيله تهذيب نفس</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com/جاذبه-و-دافعه-علیعلیه-السلام-بهترين-وسيله-تهذيب-نفس</link>
<guid>https://ahl-albait.loxblog.com/جاذبه-و-دافعه-علیعلیه-السلام-بهترين-وسيله-تهذيب-نفس</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;بهترين وسيله تهذيب نفس
در عشقهای حيوانی ، تمام عنايت و اهتمام عاشق به صورت معشوق و تناسب&rlm; اعضاء و رنگ و زيبائی پوست اوست و آن غرائز است كه انسان را می&rlm;كشد و مجذوب می&rlm;سازد ، اما پس از اشباع غرائز ديگر آن آتشها فروغ ندارد ، و به&rlm; سردی می&rlm;گرايد و خاموش می&rlm;گردد.
&nbsp;
اما عشق انسانی همچنانكه گفتيم حيات است و زندگی ، اطاعت آور است و پيروساز . و اين عشق است كه عاشق را مشاكل با معشوق قرار می&rlm;دهد و وی&rlm; می&rlm;كوشد تا جلوه&rlm;ای از معشوق باشد و كپيه&rlm;ای از روشهای او ، همچنانكه خواجه نصيرالدين طوسی در شرح اشارات&rlm; بوعلی می&rlm;گويد : 
و النفسانی هو الذی يكون مبدأ و مشاكله نفس العاشق لنفس المعشوق فی&rlm; الجوهر ، و يكون أكثر اعجابه بشمائل المعشوق لانها آثار صادرش عن نفسه . .&nbsp; و هو يجعل النفس لينة شيقة ذات وجد ورقة منقطعة عن الشواغل الدنيوية .

&nbsp;بهترين وسيله تهذيب نفس
در عشقهای حيوانی ، تمام عنايت و اهتمام عاشق به صورت معشوق و تناسب&rlm; اعضاء و رنگ و زيبائی پوست اوست و آن غرائز است كه انسان را می&rlm;كشد و مجذوب می&rlm;سازد ، اما پس از اشباع غرائز ديگر آن آتشها فروغ ندارد ، و به&rlm; سردی می&rlm;گرايد و خاموش می&rlm;گردد.
اما عشق انسانی همچنانكه گفتيم حيات است و زندگی ، اطاعت آور است و پيروساز . و اين عشق است كه عاشق را مشاكل با معشوق قرار می&rlm;دهد و وی&rlm; می&rlm;كوشد تا جلوه&rlm;ای از معشوق باشد و كپيه&rlm;ای از روشهای او ، همچنانكه خواجه نصيرالدين طوسی در شرح اشارات&rlm; بوعلی می&rlm;گويد : 
و النفسانی هو الذی يكون مبدأ و مشاكله نفس العاشق لنفس المعشوق فی&rlm; الجوهر ، و يكون أكثر اعجابه بشمائل المعشوق لانها آثار صادرش عن نفسه . .&nbsp; و هو يجعل النفس لينة شيقة ذات وجد ورقة منقطعة عن الشواغل الدنيوية .
&quot;عشق نفسانی آنست كه مبدأش همرنگی ذاتی عاشق و معشوق است ، بيشتر اهتمام عاشق به روشهای معشوق و آثاری است كه از نفس وی صادر می&rlm;گردد . اين عشق است كه نفس را نرم و پرشوق و وجد قرار می&rlm;دهد ، رقتی ايجاد می&rlm;كند كه عاشق را از آلودگيهای دنيائی بيزار می&rlm;گرداند محبت به سوی مشابهت و مشاكلت می&rlm;راند و قدرت آن سبب می&rlm;شود كه محب&rlm; به شكل محبوب درآيد . محبت مانند سيم برقی است كه از وجود محبوب به&rlm; محب وصل گردد ، و صفات محبوب را به وی منتقل سازد . و اينجاست كه&rlm; انتخاب محبوب اهميت اساسی دارد . لهذا اسلام در موضوع دوستيابی و اتخاذ صديق بسيار اهتمام ورزيده و در اين زمينه آيات و رواياتی بسيار وارد شده&rlm; است ، زيرا دوستی همرنگ ساز است و زيباساز و غفلت آور ، آنجا كه پرتو افكند عيب را هنر می&rlm;بيند و خار را گل و ياسمن.
در قسمتی از آيات و روايات از همنشينی و دوستی مردم ناپاك و آلوده&rlm; سخت بر حذر داشته است و در قسمتی از آنها به دوستی پاكدلان دعوت كرده&rlm; است . 
ابن عباس می&rlm;گفت در محضر پيغمبر بوديم پرسيدند بهترين همنشينان كيست&rlm;? &nbsp;حضرت فرمود : 
&quot;من ذكركم بالله رويته ، و زادكم فی علمكم منطقه ، و ذكركم بالاخرش عمله&quot;
&quot; آنكس كه ديدنش شما را به ياد خدا بيندازد و گفتارش بر دانشتان&rlm; بيفزايد و رفتارش شما را به ياد آخرت و قيامت بيندازد &quot; . 
بشر به اكسير محبت نيكان و پاكان سخت نيازمند است كه محبت بورزد و محبت پاكان او را با آنها همرنگ و همشكل قرار دهد . برای اصلاح اخلاق و تهذيب نفس طرق مختلفی پيشنهاد شده و مشربهای&rlm; گوناگونی پديد آمده است . 
از جمله مشرب سقراطی است . طبق اين مشرب&rlm; انسان بايد خود را از راه عقل و تدبير اصلاح كند آدمی اول بايد به فوائد تزكيه و مضرات آشفتگی اخلاق ايمان كامل پيدا كند و سپس با ابزار دستی&rlm; عقل يك يك صفات مذموم را پيدا كند - مثل كسی كه می&rlm;خواهد موها را تك&rlm; تك از داخل بينی بچيند ، يا مثل كشاورزی كه از لابلای زراعت با دست&rlm; خود يك يك علفهای هرزه را بكند ، يا مثل كسی كه می&rlm;خواهد گندم را با دست خود از ريگ و كلوخ پاك كند - و آنگاه آنها را از خرمن هستيش پاك&rlm; كند . طبق اين روش بايد با صبر و حوصله و دقت و حساب و انديشه ، تدريجا مفاسد اخلاقی را زايل كرد و غشها را از طلای وجود پاك كرد و شايد بتوان گفت كه برای عقل امكان پذير نيست كه از عهده برآيد . فيلسوفان ، اصلاح اخلاق را از فكر و حساب می&rlm;خواهند ، مثلا می&rlm;گويند : عفت&rlm; و قناعت باعث عزت و شخصيت انسان است در نظر مردم ، و طمع و آز موجب&rlm; ذلت و پستی است . يا می&rlm;گويند علم موجب قدرت و توانائی است ، علم&rlm; چنين است و علم چنان ، &quot; خاتم ملك سليمان است علم &quot; ، علم چراغی&rlm; است فرا راه انسان كه راه را از چاه روشن می&rlm;كند . و يا می&rlm;گويند حسد و بدخواهی بيماری روحی است ، از نظ ر اجتماعی عواقب سوئی را دنبال خواهد داشت و از اين قبيل سخنان . 
شك نيست كه اين راه ، راه صحيحی است و اين وسيله ، وسيله خوبی است&rlm; ، اما سخن در ميزان ارزش اين وسيله خوبی است با مقايسه با يك وسيله&rlm; ديگر . همچنان كه اتومبيل مثلا وسيله خوبی است ، اما در مقام مقايسه با هواپيما مثلا بايد ديد ارزش اين وسيله در چه حد است . 
ما قبلا درباره ارزش راه عقل از نظر راهنمائی ، يعنی از اين نظر كه چه&rlm; اندازه استدلالات به اصطلاح عقلی در مسائل اخلاقی واقع نما است و صحيح است&rlm; و مطابق است و خطا و اشتباه نيست ،بحثی نداريم ، همين قدر می&rlm;گوئيم كه مكاتب فلسفی اخلاقی و تربيتی لا تعد و لا تحصی است و هنوز اين مسائل از نظر استدلالی از حدود بحث و اختلاف و تجاوز نكرده است بحث ما فعلا در اين جهت نيست ، بلكه در اينست كه ميزان برد اين&rlm; وسائل چقدر است ؟ 
اهل عرفان و سير و سلوك به جای پويش راه عقل و استدلال ، راه محبت و ارادت را پيشنهاد می&rlm;كنند . می&rlm;گويند كاملی را پيدا كن و رشته محبت و ارادت او را به گردن دل بياويز كه از راه عقل و استدلال ، هم بی&rlm;خطرتر است و هم سريعتر . در مقام مقايسه ، اين دو وسيله مانند وسائل دستی قديم&rlm; و وسائل ماشينی می&rlm;باشند . تأثير نيروی محبت و ارادت در زايل كردن رذائل&rlm; 
اخلاقی از دل از قبيل تأثير مواد شيميائی بر روی فلزات است . مثلا يك&rlm; كليشه ساز با تيزاب اطراف حروف را از بين می&rlm;برد نه با ناخن و يا سر چاقو و يا چيزی از اين قبيل . اما تأثير نيروی عقل در اصلاح مفاسد اخلاقی&rlm; مانند كار كسی است كه بخواهد ذرات آهن را از خاك با دست جدا كند ، چقدر رنج و زحمت دارد ؟ اگر يك آهن ربای قوی در دست داشته باشد ممكن&rlm; 
است با يك گردش همه آنها را جدا كند . نيروی ارادت و محبت مانند آهن&rlm; ربا صفات رذيله را جمع می&rlm;كند و دور می&rlm;ريزد . به عقيده اهل عرفان ، محبت&rlm; و ارادت پاكان و كملين همچون دستگاه خودكاری ، خودبخود رذائل را جمع می&rlm;كند و بيرون می&rlm;ريزد حالت مجذوبيت اگر بجا بيفتد از بهترين حالات است و اينست كه تصفيه گر&nbsp; و نبوغ بخش است.
&nbsp;
منبع:جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)ص65
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:44:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)- ناكثين و قاسطين و مارقين</title>
<link>https://ahl-albait.loxblog.com/جاذبه-و-دافعه-علیعلیه-السلام--ناكثين-و-قاسطين-و-مارقين</link>
<guid>https://ahl-albait.loxblog.com/جاذبه-و-دافعه-علیعلیه-السلام--ناكثين-و-قاسطين-و-مارقين</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;ناكثين و قاسطين و مارقين
علی در دوران خلافتش سه دسته را از خود طرد كرد و با آنان به پيكار برخاست : اصحاب جمل كه خود آنان را ناكثين ناميد و اصحاب صفين كه آنها را قاسطين خواند و اصحاب نهروان يعنی خوارج كه خود آنها را مارقين&rlm; می&rlm;خواند.
&nbsp;فلما نهضت بالامر نكثت طائفة و مرقت اخری و قسط آخرون 
&nbsp;
پس چون به امر خلافت قيام كردم ، طائفه&rlm;ای نقض بيعت كردند ، جمعيتی از دين بيرون رفتند ،جمعيتی از اول سركشی و طغيان كردند .
&nbsp;
&nbsp;ناكثين و قاسطين و مارقين
علی در دوران خلافتش سه دسته را از خود طرد كرد و با آنان به پيكار برخاست : اصحاب جمل كه خود آنان را ناكثين ناميد و اصحاب صفين كه آنها را قاسطين خواند و اصحاب نهروان يعنی خوارج كه خود آنها را مارقين&rlm; می&rlm;خواند.
&nbsp;فلما نهضت بالامر نكثت طائفة و مرقت اخری و قسط آخرون 
پس چون به امر خلافت قيام كردم ، طائفه&rlm;ای نقض بيعت كردند ، جمعيتی از دين بيرون رفتند ،جمعيتی از اول سركشی و طغيان كردند .
ناكثين از لحاظ روحيه پول پرستان بودند ، صاحبان مطامع و طرفدار تبعيض&rlm; سخنان او درباره عدل و مساوات بيشتر متوجه اين جمعيت است . 
اما روح قاسطين روح سياست و تقلب و نفاق بود . آنها می&rlm;كوشيدند تا زمام حكومت را در دست گيرند و بنيان حكومت و زمامداری علی را درهم فرو ريزند . عده&rlm;ای پيشنهاد كردند با آنها كنار آيد و تا حدودی مطامعشان را تأمين كند . او نمی&rlm;پذيرفت زيرا كه او اهل اين حرفها نبود . او آمده بود كه با ظلم مبارزه كند نه آنكه ظلم را امضا كند . و از طرفی معاويه و تيپ&rlm; او با اساس حكومت علی مخالف بودند . آنها می&rlm;خواستند كه خود مسند خلافت&rlm; اسلامی را اشغال كنند ، و در حقيقت جنگ علی با آنها جنگ با نفاق و دوروئی بود . 
دسته سوم كه مارقين هستند روحشان روح عصبيتهای ناروا و خشكه مقدسيها و جهالتهای خطرناك بود . علی نسبت به همه اينها دافعه&rlm;ای نيرومند و حالتی&rlm; آشتی ناپذير داشت . 
يكی از مظاهر جامعيت و انسان كامل بودن علی اينست كه در مقام اثبات&rlm; و عمل با فرقه&rlm;های گوناگون و انحرافات مختلف روبرو شده است و با همه&rlm; مبارزه كرده است . گاهی او را در صحنه مبارزه با پول پرستها و دنياپرستان متجمل می&rlm;بينيم ، گاهی هم در صحنه مبارزه با سياست پيشه&rlm;های ده رو و صد رو ، گاهی با مقدس نماهای&rlm; جاهل و منحرف . 
بحث خود را معطوف می&rlm;داريم به دسته اخير يعنی خوارج . اينها ، ولو اينكه منقرض شده&rlm;اند اما تاريخچه&rlm;ای آموزنده و عبرت انگيز دارند . افكارشان در ميان ساير مسلمين ريشه دوانيده و در نتيجه در تمام طول اين&rlm; چهارده قرن با اينكه اشخاص و افرادشان و حتی نامشان از ميان رفته است&rlm; ولی روحشان در كالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد و مزاحمی سخت&rlm; برای پيشرفت اسلام و مسلمين به شمار می&rlm;رود .
منبع: جاذبه و دافعه علی(علیه السلام) ص102]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:44:18 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

